جدیدترین‌های نیوشاضیغمی
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ
فائزه

روزی که این وب افتتاح شد حتی فکرشو نمی‌شد کرد این همه مدت کنار شما باشیم و توی 3یا4 سالی که در خدمته شما هستیم افتخار می‌کنیم که شمارو در کنارمون داشتیم و از این خوشحال میشیم که تونسته باشیم رضایتتونو جلب کرده باشیم، این وب به کمک خود خانم ضیغمی اداره نمیشه اما مطالبی هم که در اینجا منتشر میشه کذب یا دور از حرف‌های ایشون نیست و یکی از دلایل دیر انشار شدنه مطالب وبسایت همین امره... برای آگاهی از آپ شدنه این وب به انتهای ستونه سمت راس مراجعه کنید و در خبرنامه این وب عضو بشید تا به محض بروز شدن مطلع بشید... موفق باشید

نويسندگان

متن کامل در ادامه مطلب


دنیا این‌قدر بزرگ هست که برای همه ما جا دارد

۱۳۸۹ سوم فروردین

 - «در چشم باد» اولین کارتان بوداما بعد از چند سال و بعد از نمایش کارهای دیگرتان به نمایش درآمد. الان آن روزها را به خاطر می‌آورید؟ اصلا چطوری برای بازی در ابن سریال انتخاب شدید؟

بله. آدم هیچوقت اولین باری را که برای کار انتخاب میشود از یاد نمیبرد. من در دفتر کانون سینماگران جوان بودم که خانم نویدی استاد گریم آنجا من را برای تست به دفتر آقای جوزانی دعوت کردند. یکی، دو هفته مانده بود به پایان دوره بازیگری‌ام. من هم رفتم آنجا و در ابتدا با آقای احمد رمضانزاده دستیار آقای جوزانی صحبت کردم. بعد ایشان از من تستی گرفتند و گفتند بنشین تا آقای جوزانی صدایت کند بعد برو پایین دفتر ایشان. بعد رفتم پیش آقای جوزانی. همان موقع ایشان به من گفتند: «یک نقش میخواهم به شما بدهم که سخت است. میتوانی از پس‌اش بربیایی؟» گفتم: «تمام سعیام را میکنم.» گفتند: «مطمئن هستی که از پس آن برمیآیی؟» گفتم: «امیدوارم.»
آن موقع دور‌ه‌ام را گذارنده بودم و در تمرینات کلاس بازیگری شرکت کرده بودم ولی هیچوقت فکر نمیکردم که قرار است به این زودی بروم جلوی دوربین آن هم در چنین مجموعهای. البته آن موقع واقعا هیچ اطلاعاتی نداشتم از اینکه «در چشم باد» چه کار بزرگی است، موقعیت آن چطور است و چه کسانی قرار است در آن بازی کنند. واقعا در کمال ناآشنا بودن رفتم آنجا اما فقط خوشحال بودم که قرار است به یک کارگردان بزرگ و اسم و رسمدار معرفی شوم.
- و این یک شروع خوب بود برای یک بازیگر تازه کار؟
بله. به یکباره وارد یک مجموعه حرفهای و درست شدم که آنقدر سطح توقع مرا بالا برد که بعد از آن به خودم اجازه ندادم یکسری از کارها را انجام بدهم. بعد از آن همچنان هروقت کاری برایم پیش میآید و هر وقت دارم کاری را شروع میکنم به این فکر میکنم که من اولین پله‌ام را با چه کسی برداشتهام و دینی که به آن آدم دارم چیست. خیلی فرق میکند که شما با چه کسی شروع میکنید. این مساله آنقدر سطح توقعت را بالا میبرد که بعد از آن نمیتوانی خیلی از کارها را قبول کنی. بعد از آن کار من به خودم قول دادم و گفتم حتما باید در همین مسیر جلو بروی. اگر قرار باشد کارهای سطح پایین انجام بدهی فقط به این خاطر که کار کرده باشی، درست نیست. بعد از این اتفاق یکسری عکس از ما چاپ شد و خیلی‌ها میآمدند سر مونتاژ، کار را میدیدند و یکسری ماجراهای اینطوری باعث شد که من پیشنهاد بازی در سریال‌‌های دیگری را داشته باشم. خیلی سخت بود نپذیرفتن چون ممکن بود هر کدام از پیشنهادها آخرین فرصت من باشد و دیگر برایم تکرار نشود اما مدام با خودم می‌گفتم یا دیگر کار نمیکنم یا اگر قرار است کار بکنم باید طوری باشد که از اینکه هستم پس نروم چون هر کسی این شانس را به دست نمیآورد که با کارگردانی مثل آقای جوزانی شانس کار کردن داشته باشد.
- با اینکه این اولین بازی شما بوده خیلی خوب از پس آن برآمده‌اید. مثلا همین لهجه داشتن و با آن گریم روستایی و... در این‌باره هم توضیح می‌دهید.
یکی از دلایلی هم که به من لهجه دادند این بود که بازی واقعی به‌نظر برسد چون میخواستند بیان من خیلی شهری نباشد. آن دختر نمادی بود از فرهنگ گیلانی. در این سریال خانواده ایرانی که تهرانی هستند و رفتند آنجا، یک خانواده هم که تاجیک هستند و فقط خانواده ‌‌رعنا بودند که شمالی بودند. آنجا آقای جوزانی روستاهایی را به عنوان لوکیشن انتخاب کرده بودند که راستی راستی بکر بودند. در این روستاها آدمها هنوز همینطوری زندگی میکردند. یعنی هنوز سر چشمه لباس میشستند و همینطوری زندگی می‌کردند.
 یواش یواش این آدمهای روستایی ما را کاملا به عنوان آدمهای همانجا باور کرده بودند میآمدند ساعتها آنجا مینشستند و نگاه میکردند. یادم هست روز آخر که ما داشتیم بر میگشتیم دخترهای آن روستا به پهنای صورتشان اشک می‌ریختند. یعنی ماها را باور کرده بود. من روزهای اول از مار و خروس و اینها میترسیدم و در وسطهای پروژه آنقدر با اینها آمیخته شده بودم که دیگر برای من یک چیز عادی و مثل زندگی شده بود.
- در چشم باد اولین کارتان بود ولی آخرین کار پخش شد و اخراجی‌ها که آن موقع آخرین کارتان بود اول از همه. سیر پخش عجیبی است؟
واقعا عجیب و غریب است. برای همین اتفاق مضطرب بودم. من هشتمین کارم را داشتم شروع می‌کردم که اولین فیلمم آمد روی اکران که آن هم هفتمین کارم بود؛ اخراجی‌ها. خیلی سیر اکران فیلم‌هایم غیرمتعارف بود؛ اما لطف خدا بود و اینکه تقدیر آدم‌ها را نمی‌‌شود عوض کرد. قرار بود که من این همه معطل بشوم، این همه صبر کنم، این همه دیر دیده بشوم و امروز بعد از اینکه 5-6 سال است که دارم کار می‌کنم، 3 سال باشد که فیلم‌هایم اکران شده و مردم آنها را ببینند.
این اتفاق شاید از دید یک بازیگر مصیبت باشد ولی به این معتقدم که خیلی وقت‌ها چیزهایی که از نظر ما مصیبت است، موهبت است یا شاید خیلی چیزهایی که موهبت است، مصیبت باشد. من واقعاً به این نتیجه رسیده‌ام چون خیلی اتفاق‌ها بوده. آن لحظه که نیفتاده من کلی غصه خوردم و کلی ناراحت شدم که چرا آن اتفاقی که می‌خواستم نیفتاد و بعد از اینکه گذشته، به این نتیجه رسیدم که خدا را شکر این اتفاق نیفتاد که اگر می‌افتاد من بیچاره می‌شدم. شاید اگر من زود به آن شهرت دست پیدا می‌کردم و شاید اگر زود به نتیجه می‌رسیدم این همه تلاش نمی‌کردم. شاید اگر مسیر حرفه‌ای من جور دیگری بود، امروز این نبودم. واقعاً خوشحالم از این اتفاقاتی که افتاده. شاید آن لحظه می‌گفتم چرا ولی امروز جواب این چرا را گرفته‌ام.
-  همان موقع یعنی سال 82 بازیگرهای شناخته شده‌ای در این سریال بازی می‌کردند. تقابلی بود بین شما که اولین کارتان بود و بازیگرهای پخته. این چقدر کمک‌تان می‌کرد؟ یا نه اصلا استرس‌زا بود؟
خیلی زیاد. زمانی هست که آدم از لحاظ آگاهی در جایگاه خوبی‌ست؛ اما یک بچه کوچک ممکن است در کنار یک پرتگاه چهاردست و پا راه برود و لبخند بزند. عین خیالش هم نیست، نمی‌داند که کمی آن‌طرف‌تر ممکن است بیفتد پایین. ولی یک آدم بزرگ اگر بکشی‌اش هم لبه پرتگاه نمی‌رود. من در حقیقت حکم همین را داشتم. کسی بودم که تازه پا گذاشته بودم به حرفه‌ای. اصلا نمی‌فهمیدم خطرش چیست؟ یا تعریف اشتباه در آن چیست؟ این‌قدر شوق کارکردن در من بود که به بد یا خوب شدنش فکر نمی‌کردم. فقط می‌خواستم بیایم. اما خدا را شکر می‌کنم خوردم به پست آدم‌هایی که خیلی به من کمک کردند. واقعاً آن موقع آقای نیکپور، آقای جوزانی، آقای زرین‌دست، آن دوست تاجیکی‌‌ای که آنجا بودند- آقای عبدالرزاق که ایشان از مفاخر تئاتر تاجیکستان هستند ـ و تمام دوستانی که آنجا بودند، این قدر به من لطف کردند که باعث شدند از پله خطر عبور کنم. قطعا بودن درکنار آنها به من خیلی کمک کرد.
-  بالاخره طلسم کارهای شما شکست و «تردست» و «شوریده» اکران شدند؟
بله، شوریده سومین کار سینمایی‌ام بود. جزو کارهایی‌ست که می‌گویند تأثیر خودش را روی تو می‌گذارد. از آن کارهایی بود که تأثیرش را روی من گذاشت.
- یادم هست که شما برای این فیلم کاندید سیمرغ هم شدید؟
بله؛ کاندیدای بهترین نقش اول. برای «حس پنهان» هم کاندیدای نقش مکمل شدم. بعد از آن فیلم اصلا یک آدم دیگری شدم و از آن به بعد تغییر کردم تا به امروز رسیدم؛ آن کار واقعاً من را پخته کرد. بازیگری را یاد گرفتم. اتفاقاً چند روز پیش با آقای رویین‌تن بحث همین موضوع بود و همین‌ جا برای بار هزارم می‌گویم که باید از آقای سجادی تشکر کنم. به خاطر این همه صبوری‌ای که کردند که  من این نقش را درست ایفا کنم. دیروز داشتیم صحبت بازیگرها را می‌کردیم که چگونه در چه لنزی، چه اتفاقی بیفتد و آیا بازیگرها می‌دانند یا نمی‌دانند که من به آقای رویین‌تن گفتم مدیون آقای سجادی‌ام یعنی بازیگری در لنزهای مختلف را من در این کار تجربه کردم. بازیگری در شرایط مختلف روحی را هم. نقش دختری که از ابتدا تا انتهای فیلم 6 تا کاراکتر عوض می‌کند. 6 نوع شخصیت در یک نفر و بازی بسیار سخت؛ چه از نظر بازیگری و چه از نظر تکنیک بازیگری که شما بدانید در چه لنزی چه بازی‌ای باید بکنید. آن موقع برایم عین دانشگاه بود. این دو تا کار مثل این بود که 4 سال درس بازیگری خوانده‌ام. الان وقتی کتاب‌های مختلف بازیگری را می‌خوانم، می‌بینم که من این‌ها را عملی تجربه کرده‌ام و این خیلی بهتر از آن است که فقط بخوانی.
- به اینجا که رسیدیم می‌خواهم برویم سراغ بخش دیگر گفت‌وگو. با این اوصافی که گفتید امروز یک نقش باید چه چیزی داشته باشد تا انتخابش کنید؟
بعد از «قرنطینه» در انتخاب‌هایم سخت‌گیر شده‌ام. سعی کرده‌ام به سینما جدی‌تر فکر کنم. آن زمان به این فکر می‌کردم که من باید بیایم و کارم دیده شود و شناخته شوم و به یک جایی برسم. حالا که به یک نقطه‌ رسیده‌ام می‌خواهم جریان و مسیر کاری‌ام را از این به بعد یک مقدار جدی‌تر دنبال کنم. نمی‌خواهم از این شعارهای مرسوم که مثلا کم‌کارتر می‌شوم و این‌ها بدهم. نه اما از این به بعد دنبال یک فیلمنامه ویژه‌ام. دنبال چیزی که من را از نظر بازیگری اغنا کند و از طرفی مخاطب هم داشته باشد. به آن سینمایی که صرفا شخصی است خیلی اعتقادی ندارم. فکر می‌کنم سینما، هنری کاملا عام و مردمی است؛ اصلا سینما را شخصی و تجربی نمی‌دانم. موافق فیلم‌هایی که مخاطبان خیلی خاصی دارند نیستم چون سینما را وسیله‌ای برای جلب مخاطب عام و گفتن حرف بزرگ می‌دانم. بنابراین سینمای شخصی خیلی مورد علاقه من نیست. سینمای خاص با مخاطب عام را دوست دارم. این طوری است که می‌گویم دنبال کاری هستم که هم مخاطب عام دارد، هم حرفی برای گفتن و هم اینکه یک جورهایی خودم را از نظر بازیگری اغنا کند.
- پس حالا ما باید نیوشا ضیغمی را بازیگر کدام ژانر بدانیم؟
من ژانری برای خودم تعریف نمی کنم. در حال حاضر فیلمنامه خوب است که من را ترغیب می کند که نقشی را بپذیرم؛ زمانی هست که شما در حال آزمون و خطا هستید تا ببینید که کدام ژانر یا فضا را می پسندید و با آن ارتباط برقرار می کنید. فیلم می‌تواند در هر ژانری باشد اما باید مخاطب داشته باشد. من به سینمای صاحب تفکر اعتقاد دارم و از این به بعد سعی می کنم اگر کاری را می پذیرم کاری باشد که حرفی برای گفتن داشته باشد. خیلی هم میل ندارم که حتما و به هر قیمتی بازی کنم چون تو به جایی می‌رسی که حضور برایت عین عدم حضور می شود. به عنوان یک بازیگر مسیری را برای خودم تعریف کرده ام و حضور صرف برایم معیار نیست به همین خاطر هم نمی توانم خودم را به ژانر خاصی از سینما محدود کنم. من می گویم فیلم خوب، فیلم بد. به نظرم این تعریف درستی در یک انتخاب است.
- شهرت یک بخش جدانشدنی از حرفه‌ شماست. این شهرت چقدر برایتان خوشمزه است؟ چقدر اذیت‌تان می‌کند؟ اصلا چقدر دوستش دارید؟
شهرت یک چیز کاملا دووجهی است. یک وجه آن شامل لطف‌هایی می‌شود که در زندگی آدم‌هایی که آن را ندارند نیست اما از یک طرف هم یکسری مراعات‌ها و مسوولیت‌ها را برای تو دارد که رعایت آنها شاید کار چندان ساده‌ای نباشد.
- وقتی پای شهرت به میان می‌آید نمی‌توان بحث حاشیه را نادیده گرفت. این مخصوصا در مورد سینما بیشتر توی چشم است. حاشیه شهرت تا حالا برایت دردسرساز شده یا اذیتت کرده؟
وقتی یک نفر قبول کرد زیر ذره‌بین برود و روی پرده نقره‌ای دیده شود پس خیلی بیشتر از مردم عادی دیده خواهد شد. این مساله بهایی دارد. بهای آن این است که باید از خودش مراقبت کند. چیزهایی که شاید در زندگی طبیعی مردم خنده‌دار هم به نظر بیاید، اما تو باید آن را رعایت کنی. اما یک بخش از این چیزی که می‌گویی به تخیلات آدم‌ها برمی‌گردد که هیچ‌طوری نمی‌توانی از دست آن فرار کنی. به محض این‌که دو تا بازیگر 4 تا فیلم با هم بازی می‌کنند این تخیلات شروع می‌شود و یا هزار تا چیز دیگر. اما چیزهایی که به مراقبت‌های شخصی آدم ربط پیدا می‌کند خیلی مهم است. اینطوری تو خودت را از حاشیه دور می‌کنی. من چون از حاشیه بیزارم سعی کرده‌ام خیلی از خودم مراقبت کنم و در چارچوب زندگی خانوادگی و معمولی، خودم را از این چیزها دور کنم.
- این برایتان کار و زندگی را سخت نکرده؟
چرا اما زمانی که آدم موقعیت اینجوری‌ای پیدا می‌کند و به یک الگوی اجتماعی تبدیل می‌شود موظف است که خیلی از کارهایی را که قبل از آن انجام می‌داده و خیلی هم طبیعی بوده کنار بگذارد. من با این موضوع کنار آمده‌ام و هیشه سعی می‌کنم طوری رفتار کنم که به این وجهه‌ام لطمه ای وارد نشود. شاید این سخت باشد اما قبول مسئولیت در قبال موقعیتی که آدم پیدا کرده مهمتر از همه اینهاست. من با خودم فکر می‌کنم که در برابر جامعه ام مسئولم و به همین خاطر برای انجام درست این مسئولیت تلاش می کنم.
- شما از تمام فیلم هایتان در کارنامه بازیگری تان راضی هستید؟ آیا در میان اینها کاری بوده که دوستش نداشته باشید؟
آدم هوشمند کسی است که در مسیری که برای زندگی انتخاب کرده، اشتباهاتش را تکرار نکند. من اگر در مسیر کاری ام خطایی کردم نباید دوباره آن را تکرار کنم. سعی می‌کنم از این به بعد با پختگی بیشتری جلو بروم چون جایگاهم این را به من می‌گوید و چون سینما برای من یک ارزش است نه جایی برای دیده شدن و کسب درآمد. برای من مهم است که از کاری که می‌کنم تعریفی داشته باشم و امیدوارم این اتفاق برایم بیفتد. با کارگردان خوب و پارتنر خوب کار کردن بستگی زیادی هم به شانس دارد و البته در روند کاری یک هنرمند هم بسیار موثر است.
- از ابتدا تا امروز ستاره شدن چقدر برای شما مهم بوده؟ چقدر برای این ماجرا حاضر به دادن هزینه بوده اید؟
من سینما را به خاطر خودش دوست دارم و نه به خاطر ستاره بودن. ستاره شدن ممکن است برای یک بازیگر اتفاق بیفتد یا نه، اما من آرزو می‌کنم که در سینما ماندگار باشم تا ستاره . امیدوارم در مسیر کاری‌ام بتوانم انتظارات مخاطب را برآورده کنم . من به سینما این طور نگاه می کنم.
اگر بخواهم فقط به ظواهر آن نگاه کنم درواقع به ستاره شدن فکر کنم، زمان دارد. این 5 سال یا نهایت 10 سال ماندگاری دارد. اما معتقدم باید از تجربیات دیگران استفاده کرد. چرا مثلا آقای عزت الله انتظامی که استاد من هستند در سن 84 سالگی هنوز صلابت، غرور و قدرت یک بازیگر توانمند را دارند. دلیل دارد. دلیلش هم این است که مفهوم ماجرا را درک کرده اند. اما بودند کسانی که آمدند دو سال درخشیدند و رفتند. الان هم کسی آنها را یادش نمی‌آید. مفهوم ماندگاری هنر برایم خیلی مهم است.
- پیشنهادات و کارهایی که این روزها دارید به چه صورت است؟
در حال حاضر درگیر کارهای دفتر فیلمسازی ای هستم که تاسیس کرده ام و داریم مقدمات تولید اولین فیلم مان را برای بعد از نوروز فراهم می کنیم.
-  مجوز تهیه‌کنندگی را گرفته‌اید؟
من تقریبا یک سال و چند ماه است که خیلی مصرانه پیگیر ماجرای تهیه‌کنندگی هستم. در این میان با خیلی از دوستان تهیه‌کننده رایزنی کرده‌ام و آنها تجربیات‌شان را در اختیار من گذاشته‌اند. در حال حاضر با چند فیلمنامه‌نویس وارد مذاکره شده‌ایم و قرارداد بسته‌ایم و فیلمنامه‌ها در حال نوشته شدن است و ان‌شاءالله خیلی زود اولین پروژه‌مان را کلید می‌زنیم. قرار است ابتدا در سمت سرمایه‌گذار باشم که بتوانم کارت موقت تهیه‌کنندگی را بگیرم تا بعد چندتا کار دیگر که انجام دادم، کارت دائم صادر شود.
- در حال و هوای سال جدید قرار گرفته ایم. اگر دوست دارید با همین هم گفت و گو را به پایان ببریم.
امیدوارم سال نو برای تمام مردم ایران سالی پر از خوبی ها باشد. سالی سرشار از سلامتی که در آن کنار هم به خوبی زندگی کنیم. تلاش کنیم یاد بگیریم کمی بیشتر به یکدیگر احترام بگذاریم و به جای اینکه بترسیم که موفقیت دیگران باعث تنگ شدن جای ما بشود یادمان باشد که این دنیا این قدر بزرگ هست که برای همه ما جا داشته باشد. چه خوب که در نهایت یاد و خاطره ای خوش از ما به یادگار بماند. همین.
 گفت وگو: الهام مقدم



موضوع مطلب :
۱۳۸٩/۱/۳ :: ٥:٠٤ ‎ب.ظ
امکانات جانبی





Powered by WebGozar

برای اطلاع از اخبار و عکس های جدید در خبرنامه عضو شوید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای جدیدترین‌های نیوشاضیغمی محفوظ است