جدیدترین‌های نیوشاضیغمی
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ
فائزه

روزی که این وب افتتاح شد حتی فکرشو نمی‌شد کرد این همه مدت کنار شما باشیم و توی 3یا4 سالی که در خدمته شما هستیم افتخار می‌کنیم که شمارو در کنارمون داشتیم و از این خوشحال میشیم که تونسته باشیم رضایتتونو جلب کرده باشیم، این وب به کمک خود خانم ضیغمی اداره نمیشه اما مطالبی هم که در اینجا منتشر میشه کذب یا دور از حرف‌های ایشون نیست و یکی از دلایل دیر انشار شدنه مطالب وبسایت همین امره... برای آگاهی از آپ شدنه این وب به انتهای ستونه سمت راس مراجعه کنید و در خبرنامه این وب عضو بشید تا به محض بروز شدن مطلع بشید... موفق باشید

نويسندگان


متن کامل در ادامه مطلب


                             اهل رقابت هستم ولی اهل حسادت نیستم


از ورود نیوشا ضیغمی به دنیای سینما حدود 6 سال می‌گذرد و او امروز و بعد از این مدت در حال تجربه دنیای سوپراستارهاست. همین نکته به تنهایی باعث شد تا او سوژه ویژه ما برای شماره نوروزی باشد. از همان ابتدا هم که او را انتخاب کردیم قرار شد این مصاحبه فارغ از کلیشه‌های معمول باشد. نیوشا ضیغمی با ما به بام تهران آمد تا با تیروکمان تیراندازی کند. یک میهمان ویژه هم داشتیم. نجمه آبتین، اولین دختری که از ایران توانست سهمیه ورود به المپیک 2008 پکن را در رشته تیروکمان بگیرد، با خوش‌رویی دعوت ما را پذیرفت تا در کنار ما باشد. نیوشا ضیغمی در کنار سوالات ما، نحوه تیراندازی با تیروکمان را از نجمه آبتین یاد گرفت و به سمت سیبل هم چندتایی تیر انداخت. تیر‌هایی که البته یا به زمین فرود آمدند یا به قسمت‌های کناری سیبل برخورد کردند!
***
ساعت 11 ظهر یک روز وسط هفته در پارکینگ مجموعه توچال. نجمه آبتین به همراه همسرش زودتر می‌رسند و نیم ساعت بعد هم نیوشا ضیغمی به همراه مدیربرنامه‌هایش با بنز 200 Eخود وارد مجموعه می‌شود. باشگاه تیراندازی در کنار ایستگاه یک قرار دارد و با حراست مجموعه هماهنگ می‌کنیم که با ماشین نیوشا ضیغمی وارد مجموعه شویم.
از جلوی ستون‌های جامپینگ مجموعه که رد می‌شویم نیوشا ضیغمی می‌گوید: «اینجا را نگاه کن. من خیلی از بلندی می‌ترسم. اگر بروم آن بالا از ترس سکته می‌کنم.» می‌گذیم و به مجموعه تیراندازی وارد می‌شویم. «اینجا را ببین. آدم یاد کارتون رابین هود می‌افتد.» این اولین جمله نیوشا ضیغمی بعد از دیدن سیبل‌ها بود!
* بدون فکر کردن لطفاً جواب بدهید. اگر تیروکمان داشتید اولین نفری که دوست داشتید به او تیر بزنید کی بود؟
نمی‌توانم بگویم. خودت حدس بزن! (با خنده)
* خب حالا نفر بعدی که می‌توانید بگویید؟
هیچ‌کس را. دلم نمی‌آید به کسی تیر بزنم.
* فکر می‌کنید از فاصله چند متری می‌توانید بزنید وسط سیبل؟!
من بار اولم است که اصلا به چنین جایی می‌آیم. چه توقعاتی دارید. فکر کنم از پنج سانتی. تیر را می‌گذارم وسط سیبل بعد آن را رها می‌کنم!
* گفتید با دیدن سیبل‌ها یاد کارتون رابین‌هود می‌افتید. کارتون رابین‌هود را دوست داشتید؟
بله، خیلی. یکی از بهترین کارتون‌های عمرم بود. از بین این همه فیلم و کارتون‌های جدیدی که از رابین‌هود ساخته‌اند بهترینش همان اولی بود که زمان بچگی‌های ما پخش می‌شد. عاشق جان کوچولو بودم.
* کارتون خیلی دوست دارید؟
وای من عاشق کارتونم. هنوز هم کارتون می‌بینم.
* از همه می‌پرسند آخرین فیلمی که دیدید چه بود. ولی شما بگوید آخرین کارتونی که دیدید چه بود؟
کارتون «ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی!»
* از کارتون‌های زمان‌های بچگی چه کارتون‌های دیگری را دوست داشتید؟
سیندرلا، سفیدبرفی و زیبای خفته. سیندرلا نوستالوژی بچگی‌ همه هم نسل‌های ماست.
 
سیبلی در دور دست ها
نجمه آبتین نحوه امتیازدهی در تیروکمان را به ما توضیح می‌دهد. قسمت دایره وسط 10 امتیاز دارد و به ترتیب 9، 8، 7 و 6. آبتین فاصله 70 متری را نشان می‌دهد. سیبلی در انتهای زمین که آن را ما به سختی ‌می‌توانیم ببینیم. باورش برای ما سخت است که کسی بتواند از این فاصله به وسط سیبل تیر پرتاب کند. تازه نجمه آبتین چشمانش مقداری ضعیف هستند ولی باز با این حال برای پرتاب به هیچ عنوان از لنز یا عینک استفاده نمی‌کند. می‌گوید «ولی تازگی مقداری از شماره چشمم کم شده اما به نمره چشم همسرم اضافه!»
برای شروع کار از نجمه آبتین می‌خواهیم برای‌مان تیر پرتاب کند. توضیح می‌دهد که تیر و کمان خودش همراهش نیست و با این تیروکمان‌های آماتور نمی‌تواند خوب تیراندازی کند. با کمی اصرار قبول می‌کند با همین تیروکمان های باشگاه برای‌مان چند تیر به سیبل پرتاپ کند. تا نجمه آبتین برای تیراندازی آماده شود گفت‌وگو با نیوشا ضیغمی را ادامه می‌دهیم:
* شما در زندگی‌تان اهل رقابت هستید؟
خیلی زیاد. اهل رقابت هستم ولی اهل حسادت نیستم.
* بازیگری را بیشتر رقابت می‌دانید یا شانس؟
در وهله اول ممکن است کمی شانس باشد اما در مرحله‌های جلوتر دیگر شانس نیست و کاملاً رقابت و تجربه است. از طرف دیگر تلاش‌ و خواسته آدم هم هست که ببیند که می‌خواهد به کجا برسد.
* پس قبول دارید برای موفقیت در بازیگری شانس هم باید داشت؟
در زندگی شانس و تقدیر همیشه وجود دارد. من به سرنوشت اعتقاد دارم اما نه آن سرنوشتی که تو هیچ کاری انجام ندهی. بخشی از آن مشخص است و بخشی دیگر به خود تو برمی‌گردد.
* قبل از اینکه وارد حرفه بازیگری شوید چه هدفی را برای خودتان ترسیم کرده بودید؟ وسط آن سیبلی که دوست داشتید تیر بزنید کجا بود؟
از همان اول هدفم مشخص بود. من نه از روی بچگی این کار را انتخاب کردم و نه یک هوس زودگذر بود.
* از چه زمانی به بازیگری علاقه‌مند شدید؟
رشته تحصیلی دانشگاهی من روانشناسی بود. از همان دوران دانشجویی بود که فهمیدم چقدر به بازیگری علاقه‌مندم و در سال 82 در کلاس‌های کانون سینماگران جوان ثبت‌نام کردم.
* چقدر بعد وارد سینما شدید؟
دو هفته که مانده بود دوره‌ام تمام شود آقای جعفری جوزانی من را برای بازی در سریال «در چشم باد» انتخاب کردند.
* الان به آنجایی که می‌خواستید، رسیده‌اید؟
جایی که آدم به آن فکر می‌کند خیلی آرمان‌گرایانه است. این حرفه آنقدر با خودش مشکلات دارد که خیلی‌ها چیزها را نمی‌توان در آن پیش‌بینی کرد. از آن دنیای آرمانی که در نظرم بود فعلاً به 40 درصدش رسیده‌ام. همیشه به بازیگران آن چیزهایی را که دوست دارند پیشنهاد نمی‌شود. در کنار این شما بعضی وقت‌ها از روی شواهد پیش‌بینی‌هایی می‌کند که در نهایت نتیجه‌اش با پیش‌بینی شما کلی توفیر دارد. اینحاست که می‌گویم کمی هم شانس چاشنی ماجرا می‌شود. به هر ترتیب امروز دارم تلاش می‌کنم تا در حد امکانات موجود به آن چیزهایی که در ذهنم دارم برسم.
 
تیر به المپیک 2012
نجمه آبتین تیراندازی‌اش را شروع کرده و همه تیرها به سیبل برخورد کرده. اینجا چهره‌اش دیگر آن چهره چند دقیقه قبل نیست. در صورت و چشمانش نگاه یک ورزشکار المپیکی کاملاً معلوم است. او در حال حاضر خودش را برای مسابقات آسیایی آماده می‌کند تا بتواند از آنجا سهمیه المپیک 2012 لندن را کسب کند. نجمه آبتین به شدت امیدوار است در المپیک لندن دختران کماندار ایرانی بتوانند به صورت تیمی سهمیه بگیرند.
تیرش را پرتاپ می‌کند و به قسمت شش امتیازی سیبل می‌خورد. «تیروکمانش خوب نیست. با اینها نمی‌توان درست تیر پرتاپ کرد.» چند تیر دیگر هم پرتاپ می‌کند و بعد که می‌خواهیم تیرها را از روی سیبل برداریم می‌گوید: «تیرها محکم است، شماها نمی‌توانید آنها را از روی سیبل دربیاورید.» البته با این جمله‌اش بدجوری به آقایان جمع برمی‌خورد!
 
تیر به کف زمین!
نجمه آبتین روش کار با تیر و کمان را به نیوشا ضیغمی یاد می‌دهد. از نحوه دست گرفتن کمان تا چگونگی نشانه‌گیری. نیوشا ضیغمی اولین تیر را پرتاپ می‌کند و با فاصله خوبی به زمین می‌خورد! از تیری که به زمین خورده عکس می‌گیریم. «خیلی بدجنسید! یک تیر بگذارید وسط سیبل بگویید من زدم!» دومین تیر هم به زمین می‌خورد و عکاس ما که در پشت سیبل ایستاده عاجزانه درخواست می‌کند مواظب صورت و دوربین او باشد! سومین تیر به کنار سیبل می‌خورد و نیوشا ضیغمی خوشحال می‌شود! دو تیر بعدی هم با موفقیت به سیبل می‌خورد. بعد از تیراندازی و عکاسی به صحبت با نیوشا ضیغمی ادامه می‌دهیم:
* سریال «در چشم باد» اولین کار شما بود ولی الآن در حال پخش است. دو فیلم سینمایی «شوریده» و «تردست» هم که جزو اولین کارهای سینمایی شما بود، به تازگی اکران شد. چرا؟!
گفتم که دنیای سینما واقعا پیچیده است و خیلی چیزها را نمی‌توان پیش بینی کرد. گاهی اوقات مسیر اکران فیلم سرنوشت فیلم را عوض می‌کند. من در اوایل کارم دو، سه فیلم خوب داشتم اما پشت اکران ماندند و در نتیجه کارگردانان و تهیه‌کنندگان من را شناختند ولی مردم نه.
* در فیلم «شوریده» نامزد دریافت سیمرغ بهترین بازیگر زن شدید. شما در شروع کارتان مسیری را طی کردید که خیلی از بازیگران سال‌ها طول می‌کشد تا به آن برسند. چرا این روند شما ادامه پیدا نکرد؟
البته دو سال پیش هم برای «حس پنهان» کاندید دریافت سیمرغ شدم. اما در مورد بعضی از کارهایی که در آنها بازی کرده‌ام باید بگویم که همان مسیر پیچیده اکران که در موردش صحبت کردیم باعث به وجود آمدن یک جبر برای من شد تا خیلی از کارهایی که دوست نداشتم را انجام بدهم. اگر همان سال «شوریده» اکران می‌شد شاید مسیر کاری من کاملا عوض شده بود.
* در هر صورت انتخاب های شما هم در این روند تاثیر داشته؟
نه، از یک جایی به بعد من مجبور بودم کار کنم تا دیده شوم. اما در همان موقع هم دنبال فیلم نامه خوب می‌گشتم. متاسفانه در سینمای ما این قدر فیلم نامه خوب برای کار کم است که آدم نمی‌داند باید چه کار کند. مثلا فیلم های شاخص جشنواره امسال را ببینید. آیا فیلم‌های امسال خیلی فیلم‌های خوب و شاخصی بودند؟! اگر هم تو بخواهی بنشینی تا آن فیلم ایده‌آل را بازی کنی باید از دنیای بازیگری خداحافظی کنی.
* از تکرار نقش هایتان نمی‌ترسید؟
چرا و برای این که به تکرار نیافتم کارهایی را جدیدا دارم انجام می‌دهم.
 * چه کارهایی؟
حدود یک سال و نیم است که دفتر فیلمسازی‌ای را تاسیس کرده‌ام که البته تا حالا با چراغ خاموش حرکت می‌کردیم. در این دفتر هدف ما ساخت فیلم‌هایی با فیلمنامه های متفاوت و قابل بحث است. همچنین فیلمنامه‌هایی که به فرهنگ ما بخورد نه این که کپی برداری از فیلم های خارجی باشد.
* یعنی شما الآن به غیر از بازیگری تهیه‌کننده هم هستید؟!
من باید در دو فیلم به عنوان سرمایه گذار حضور پیدا کنم تا بتوانم کارت تهیه‌کنندگی بگیرم. اولین پروژه ما در حال کلید خوردن است.
* داستان این فیلم چی هست؟
یک ملودرام اجتماعی است که من در بخشی از فیلم در جایگاه سرمایه‌گذار حضور دارم. اطلاعات بیشتر آن را هم اجازه بدهید بعدا اعلام کنیم.
 
المپیکی از جنس پکن
کنار نجمه آبتین می‌رویم تا از مراحل گرفتن سهمیه المپک تیرو کمان برایمان توضیح دهد: « برای این رشته مسابقات انتخابی ویژه المپیک وجود ندارد. از یک سال قبل از المپیک مسابقات جهانی شروع می‌شود که در واقع همان مسابقات انتخابی المپیک هم به حساب می‌آید.» او برای کسب سهمیه المپیک 2008 پکن مراحل سخت و زیادی را طی کرده بود. اولین مرحله مسابقات جهانی آلمان بود که 128 شرکت کننده خانم در آن حضور داشتند که آبتین در آن مرحله نتوانست سهمیه المپیک را بگیرد. « بعد از آن مسابقات قهرمانی آسیایی چین بود که می‌توانستیم دو سهمیه برای کشور بگیریم اما باز هم نشد.» این دو مرحله بدون کسب سهمیه گذشت و تا به مسابقات جهانی فرانسه رسیدند. در آن جا تنها 5 سهمیه باقی مانده بود که از آن 5 سهمیه هم هر کشور فقط می‌توانست یک سهمیه را کسب کند. «خلاصه اینکه ما سخت ترین مرحله را انتخاب کردیم و توانستیم در فرانسه سهمیه المپیک را کسب کنیم.» نجمه آبتین مشغول گپ و صحبت با مدیران باشگاه می‌شود و ما هم صحبت با نیوشا ضیغمی را ادامه می‌دهیم:
* شما دیپلم معماری دارید، لیسانس روانشناسی گرایش کودک خوانده‌اید و حالا هم بازیگرید. چه ارتباط منطقی‌ای بین این سه تا وجود دارد؟
هیچ چیز!
* پس چرا آنها را خواندید؟
من از اول به رشته‌های هنری علاقه داشتم. اما پدرم اصرار داشت من در رشته‌ای درس بخوانم که از نظر او جدی باشد. خب من هم رفتم هنرستان سراغ معماری.
 * یعنی کاملا بدون علاقه بود؟
من هم مثل همه رفتم سراغ رشته‌های مهندسی. ولی الآن شما به من بگو دو، دو تا دیگر از هشت برویم بالاتر شمارشش برای من سخت می‌شود! (با خنده). من اصلا ذهن منطقی و ریاضی ندارم. اصولا هنرمندان بیشتر بر مبنای احساساتشان تصمیم می‌گیرند.
* خب چرا در دانشگاه به رشته‌های هنری نرفتید؟
من یکبار نمایش هم قبول شدم. اما آن موقع هم دوره پیش دانشگاهی‌ام را تمام نکرده بودم و همین که پدرم همچنان مخالف حضور من در رشته‌های هنری بود.
* الآن پشیمانید که روانشانسی خوانده‌اید؟
  نه الآن پشیمان نیستم. به خاطر اینکه روانشناسی بخشی از بازیگری است و در بازیگری خیلی به من کمک می‌کند.
* گرایش شما کودک است. چقدر به بچه‌ها علاقه دارید؟
خیلی. به نظرم دنیای کودکان از جذاب ترین دنیاهایی است که وجود دارد. دنیایی خالص و با صداقت.
 * بازیگری را بیشتر دوست دارید یا بچه داری؟!
هر دو را دوست دارم ولی اگر جایی قرار باشد بین این دو انتخاب کنم مسلما بچه‌ام را انتخاب می‌کنم.
* ولی خیلی بازیگران هستند به خاطر کار و مشکلاتشان می‌گویند علاقه‌ای به داشتن بچه ندارند.
نه، اصلا. من عاشق این هستم که بچه داشته باشم و بچه‌ام را به هیچ چیز ترجیح نمی‌دهم.
* از نیوشا ضیغمی بازیگر کمی فاصله بگیریم و با نیوشا ضیغمی به عنوان روانشناس صحبت کنیم. تا حالا کسی برای درمان بیمارهای روحی به عنوان روانشانس به شما مراجعه کرده؟
بعضی از دوستانم که بچه دارند گاهی از من سوال می‌پرسند و مشورت می‌گیرند. در همین حد بوده. در کار ما آن قدر فشار و استرس وجود دارد که بعد از مدتی خودمان به روانپزشک احتیاج پیدا می‌کنیم!
* شما بزرگترین اشکال در تربیت کودکان را چه می‌دانید؟
اول اینکه در فرهنگ ما یکسری از خانواده‌ها هستند که اگر بچه‌ای کاری می‌کند می‌گویند «بچه است، نمی‌فهمد». در صورتی که بچه از ما بزرگ‌ها خیلی بیشتر می‌فهمد. ذهن کودکان بسیار پرسشگر و دائما در حال پرسیدن سوال است. شخصیت آدم‌ها در هفت سالگی شکل می‌گیرد و متاسفانه خیلی‌ها این سن را نادیده می‌گیرند و فکر می‌کنند مقطع مهمی نیست. دوم اینکه خاطرات دوران کودکی خاطراتی هستند که در ذهن آدم حک می‌شود. وقتی به عمق وجودمان نگاه کنیم می‌بینیم خیلی از آسیب‌هایی که الآن با آن گرفتار هستیم مال لحظه‌های کوچکی در زمان کودکیی‌مان است که نادیده گرفته شده.
* پدر و مادرها چقدر در این قضیه نقش دارند؟
مادر و پدر بودن یک رسالت و نعمت بزرگ است که نصیب آدم می‌شود. پدر و مادرها این قدر باید احساس مسئولیت داشته باشند که تک تک اتفاقات زندگی فرزندشان را پیش بینی کرده و برایش بستری آماده کنند که آینده‌اش ساخته شود.
* این قضیه را قبول دارید که در عامه مردم نسبت به روانشاسی دیدگاه خوبی وجود ندارد؟
بله قبول دارم. ولی من نمی‌دانم چرا ما به دکتری که سال‌ها درس خوانده و در مورد تمام مشکلات روحی به صورت علمی اطلاعات دارد اعتماد نمی‌کنیم، ولی از دوستان و آشنایانی که از ما ناآگاه‌ترند کمک می‌گیریم.
 
تیراندازی پنج ساله
اما اگر فکر می‌کنید فقط در حرفه بازیگران مشکلات وجود دارد و کار ورزشکاران ساده و بدون مشکل است کمی صبر کنید. از نجمه آبتین که در کنار ما نشسته می‌خواهیم کمی درباره مشکلات رشته تیروکمان برایمان توضیح دهد: «از نظر امکانات در این رشته بسیار ضعیف هستیم. فدراسیون ما پنج سال است که راه افتاده اما مشکلات خیلی زیاد است. یکی از مشکلات هزینه‌های بالای این رشته است. یک تیروکمان ساده دو میلیون تومان هزینه دارد.» شاید برای خیلی از ما جالب باشد تا بدانیم مسابقات این رشته در ایران چگونه برگزار می شود. «هم مسابقات کشوری هست و چند سالی می شود که مسابقات لیگ هم برگزار می شود.» اما بزرگترین تشویق کننده نجمه آبتین همسرش است. او با همسرش بعد از مسابقات المپیک آشنا شده. همسر کاراته کارش به او می‌گوید مسابقات المپیک 2008 تازه اول کار بوده باید تلاش‌هایش را بیشتر هم کند. خود نجمه آبیتن هم قبلا کاراته‌ کار می‌کرده ولی بعد از آن که رشته تیروکمان وارد ایران شده این رشته را انتخاب کرده. زندگی دو ورزشکار با مردم عادی چه فرقی دارد؟ «خیلی زیاد. وقتی دو نفر ورزشکار باشند زندگی جور دیگری است. نه احساس خستگی، نه کسالت و نه گرفتار در کلیشه های معمول زندگی». می‌گویم وقتی با همسرتان دعوایتان شود به او ضربه‌های کاراته می‌زنید؟ می خندد و می‌گوید: «نه تا حالا جرات نکرده‌ام به ایشان ضربه بزنم!»
خانم آبتین و همسرشان کم‌کم می‌خواهند بروند. نیوشا ضیغمی شماره نجمه آبتین را می‌گیرید تا بعدها دیداری داشته باشند. خدا را چه دیدی شاید در آینده نیوشا ضیغمی تیرانداز شود یا نجمه آبتین بازیگر! از جمع ما خداحافظی می کنند و من همچنان در این فکر هستم اگر این زوج دعوایشان شد کدامشان پیروز می‌شود؟! می‌رویم گوشه زمین و روی یکی از میزهایی که هست می‌نشینیم و همراه با خوردن قهوه به سوالاتمان با نیوشا ضیغمی ادامه می‌دهیم.
* بین انتخاب‌هایتان چقدر نظر و قضاوت مردم برایتان مهم است و چقدر نظر کارشناسان؟
بعد از کارهای مختلفی که داشته‌ام حالا هم نظر مردم برایم مهم است و هم سعی می‌کنم نظر جامعه فرهیخته را داشته باشم. من سینمای فاخری را دوست دارم که با مردم ارتباط برقرار کند.
* تا حالا شده در خیابان راه بروید یا در جایی باشید مردم شما را ببینند و بگویند «اَه این بازیگره» ؟!
خیلی زیاد!
* چه صراحتی!
من فکر می‌کنم به همان تعدادی که آدم را دوست دارند به همان تعداد هم آدم را دوست ندارد.
* شما در برابر این برخوردها چه عکس‌العملی داشته‌اید؟
با آنها صحبت کرده‌ام تا ببینم دلیلشان برای این نظر چه بوده.
* اصلا ناراحت نمی‌شدید؟
نه اصلا. اتفاقا با کسانی که مخالفت می‌کنند باید بیشتر صحبت کنیم. فقط در این صورت هست که به نقاط صعفمان پی می‌بریم.
* اکثرا دلایلشان چه بوده؟
یک موقع می‌گویند من بازی تو را دوست ندارم. خب اینجا بحث سلیقه آدم‌ها مطرح می‌شود و نظر آن افراد برای من بسیار محترم است. ولی مثلا گاهی به من می‌گویند از مدل حرف زدن یا راه رفتنت در فلان فیلم خوشمان نمی‌آید. خب خیلی جاها فراخور نقش این بوده که من آن شکل باشم. اما گاهی هم ناخودآگاه بوده و من سعی می‌کنم دیگر آن را انجام ندهم.
* فکر می‌کنید بیشتر طرفدار دارید یا مخالف؟
واقعا نمی‌دانم. ولی در مجموع مردم خیلی به من لطف دارند.
 * شنیدیم با خانم شیلا خداد خیلی صمیمی هستید. شایعه است یا واقعیت دارد؟
بله درست است. در واقع تنها دوست صمیمی من در بین بازیگران خانم خداد هستند. اما متاسفانه با دوستان دیگر زیاد ارتباط ندارم.
* برای انتخاب نقش‌هایتان با یکدیگر مشورت هم می‌کنید؟
بله خیلی با هم صحبت می‌کنیم. هم درباره کارهایمان و هم درباره هر چیز دیگر که فکرش را کنید.
* هر وقت که تهیه‌کنندگی فیلمی را شروع کردید به شیلا خداد نقش اول را می‌دهید؟!
شیلا آنقدر خودش موقعیت حرفه‌ای دارد که نیازی به من ندارد. در پروژه‌ای هم اگر نقشی مناسب شیلا وجود داشته باشد حتما از او دعوت می‌کنم.
* علاقه دارید گرایشات دیگری از هنر مثل عکاسی یا ترجمه را هم امتحان کنید؟
واقعا در حال حاضر فرصت چنین کارهایی را ندارم. با یک دست نمی‌شود صدتا هندوانه بلند کرد.
* اگر فرصت پیدا کنید علاقه‌تان بیشتر به چه چیزی است؟
به موسیقی بیشتر علاقه دارم.
* تا حالا ساز هم زده‌اید؟
حرفه‌ای نه ولی یک دوره‌ای حدود سه، چهار سال برای دل خودم ساز می‌زدم.
* چه سازی؟
پیانو. الآن هم دوست دارم شروع کنم. ولی فعلا فرصتش پیش نیامده.
* دوست دارید نمایشگاه عکس بگذارید؟
نه. نگاهم به عکاسی حرفه‌ای نیست. در کنار آن ما این‌قدر عکاس حرفه‌ای و بزرگ داریم که برای من فرصتی برای این کار به وجود نیاید.
 
کارمان در باشگاه تیراندازی تمام شده. نسیم خنکی می‌وزد و گاهی خورشید از میان ابرها بیرون می‌آید و انعکاس نورش جذابیت رنگ سیبل‌ها را چند برابر می‌کند. از باشگاه بیرون می‌آییم و به سمت ماشین حرکت می‌کنیم.
* تا آن جایی که ما شنیده ایم شما خیلی ماشین باز هستید. درست است؟!
من عاشق ماشین هستم.
* ماشین قبلی‌تان هم یک تویوتا 2008 بود. یعنی هرسال یک ماشین عوض می‌کنید؟
اگر رویم شود سالی سه بار ماشین عوض می‌کنم!
* این ماشینتان را چند وقت است که خریده‌اید؟
حدود یک ماه.
* قیمتش چه قدر است؟!
نگویم بهتر است. اگر دوست دارید بروید از نمایشگاه ماشین بپرسید!
* پس اینکه می‌گویند بازیگرها خیلی پول در می‌آورند درست است؟!
نه. فکر می‌کنید با پول بازیگری می شود ماشین خرید؟!
* اما این طور که به نظر نمی‌آید! پس آن لیست رقم دست مزدهای بازیگران درست بوده!
ای بابا! نه آن رقم‌ها درست بود و نه با پول بازیگری می‌شود از این ماشین‌ها خرید.
* دفعه بعدی کِی ماشینتان را عوض خواهید کرد؟
احتمالا سال دیگر.
 
سوار ماشین می‌شویم و به سمت پایین مجموعه حرکت می‌کنیم. افراد زیادی به صورت پیاده در حال بالا آمدن هستند تا به ایستگاه یک برسند و کوه نوردی را شروع کنند. در ماشین می پرسم چقدر اهل مد و مدگرایی هست. «من هم مثل بقیه لباس و کفش و... مارک دار را دوست دادم اما به مد آن چنان اهمیتی نمی‌دهم. در خرید اول از همه این برایم مهم است که آن چیزی که دوستش دارم و با آن راحت هستم را بخرم.» نیوشا ضیغمی می‌گوید طرحی هم داشته که برای بازیگران، لباس‌های اسلامی را با نگاه به سنت‌های ایرانی طراحی کنند تا به نوعی برندسازی شود. برای اجرای ایده‌اش باید پیگری‌های زیادی انجام می‌داده که تا حالا فرصت انجام دادن آن را نداشته است.
دیگر به پایین مجموعه بام تهران می‌رسیم و از نیوشا ضیغمی جدا می‌شویم. بازیگری سخت تر است یا شرکت در مسابقات المپیک؟! این سوالی است که من هنوز برای آن پاسخ مشخصی پیدا نکرده‌ام.
 
 

گفت وگو: فرید عطارزاده



موضوع مطلب :
۱۳۸٩/۱/۳ :: ٤:۳٤ ‎ب.ظ
امکانات جانبی





Powered by WebGozar

برای اطلاع از اخبار و عکس های جدید در خبرنامه عضو شوید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای جدیدترین‌های نیوشاضیغمی محفوظ است